Sunday, May 28, 2006

توضیح بیشتر

مطلب امشب را برای دوست عزیزی می نویسم که برای نوشته من که در مورد بحث کردن و ریشه ها بود لطف کردند و نظر دادند. فکر می کنم که مطلبم مختصر بوده اما مفید نبوده. منظور من از آن نوشته در درجه اول احترام به دیگران در بحث کردن بود. البته وقتی بحث از ریشه ها کردم به هیچ عنوان مقصودم غرق شدن در گذشته و خفه شدن در آن نبود. من معتقدم که نباید فقط به حال فکرکرد و شعارهای بی پایه و اساس داد. برای هر پیشرفتی باید به گذشته توجه کرد و تامل کرد که از چه به اینجا رسیده ایم ؟ باید برای درک مدرنیته کلاسیک را شناخت. برای شناخت سورئالیسم باید رئالیسم و تاریخ آن را مطالعه کرد. باید همیشه به یاد داشته باشیم که اگر سقراط و اندیشه هایش نبود به تفکر امروز نمی رسیدیم . تمام کشورهای پیشرفته و به اصطلاح متمدن امروز با تکیه بر تاریخ و گذشته خود و شاید با مدرنیته کردن سنتهایشان به این مقام رسیده اند.
دوست عزیزی که خود را غریبه معرفی کردی مطمئنم که مرا می شناسی و با همین شناخت می دانی که آدم سنتی ای نیستم و همیشه به دنبال تغییرم اما این تغییر باعث نمی شود که فراموش کنم که بوده ام و چگونه به اینجا رسیده ام!!!
برای من مثالی از نیچه زده اید به شما قول می دهم که هیچ کتابی را به اندازه چنین گفت زرتشت نخوا نده ام و بارها و بارها بر روی جملات آن فکر کرده ام. از شما خواهش می کنم فقط کمی روی اسم این کتاب تامل کنید، نیچه از نام زرتشت استفاده کرده؛ زرتشتی که متعلق به قرن ها پیش است. زرتشت هم یکی از همین ریشه هاست. پس حتی نیچه هم با تفکرات خاص خود به ریشه ها بی توجه نیست! از معروفتزین جمله نیچه می گویم، جمله ای که بسیاری از کسانی که ادعای روشنگری دارند و صرفاً می خواهند خود را در یک جامعه و حتی دنیا مطرح کنند از آن استفاده میکنند تا خود را به اشتباه روشنفکر بنامند و برای خود خونی رنگین تر از دیگران قائل شوند:"خدا مرد!" تا حالا فکر کردید که چرا خدا مرد... خدا هیچ گاه نمی میرد مگر آنکه مردم او را فراموش کنند و آنقدر در روزمرگی و زندگی بی روح خود غرق شوند که دیگر فرصتی برای یاد خدا نداشته باشند و به نظر من نیچه درست می گوید خدا در زندگی اکثر افراد دنیا مرده است، زیرا مردم آنچه را که بوده اند فراموش کرده اند و به دلیل نبودن پشتوانه به پوچی رسیده اند.
پس گذشته، حال و آینده به هم متصل اند و نمی توان یکی از آنها را نادیده گرفت!!!
منظور من از ریشه ها این بود.مثل همیشه دوستتان دارم!!!

4 Comments:

Anonymous Anonymous said...

دوست عزيز، متأسفانه شما را از نزديک نمی شناسم و وبلاگتان را در وبگرديهايم، در وبلاگ مريم خانی فانوس های روشن يافتم. ديدم خيلی درگير شعاريد گفتم تذکری داده باشم. ظاهراً نبشته ی مرا هم خوب نخوانديد و خوب در نيافتيد چون باز هم ديدم نه نمی خواهيد دست از شعارهايتان برداريد. پس خر ما اساساً از کرگی دم نداشت. به هر حال از نوشته هايتان ممنونم. والسلام.

00:21  
Blogger Reza said...

سلام پريساي عزيز
نوشته ي خوبي بود.به نظر من هم تامل كردن در مورد گذشته اگر به درستي انجام بشه ميتونه در پيشرفت يه تمدن بسيار موثر باشه.
تمدن ها و فرهنگهاي معاصر دوجور مي تونن با گذشته خودشون مواجه بشن. يا اينكه تاريخ رو تبديل به يه باور بكنن كه در اون صورت تاريخ پرست ميشن و يا اينكه يه بينش تاريخي پيدا كنن .بينش تاريخي تاريخ رو مثل آزمايشگاه نگاه مي كنه برا زندگي الان.بينش تاريخي دنبال پيدا كردن دردهاست كه علت تاريخي دارن نه فرار از دردها به نفع تاريخ. ووقتي از نيچه حرف مي زنيم ، از يه نمونه قابل توجه انديشمند حرف زديم كه بينش تاريخي فوق العاده اي داره.
مرسي از نوشته ات.
بازم بنويس.

11:21  
Anonymous (شورا (همزادت said...

پريسا جان فکر می کنم تو بيشتر از اونکه روی چيزی که برات نوشته شده تأمل کنی، درگير جواب دادنی!!! وگرنه اتفاقاً خيلی هم حرفهای منطقی زده شده. يه کم بيشتر تأمل کن، برای خودت هم خوبه.

11:46  
Anonymous مریم خانم گل said...

سلام پسا جان ..آمدم وسر زدم وخواندم...فکر می کنم باید کمی آرام تر باشی...آرام برای ادامه راهی که خودت بهتر می دانی

18:48  

Post a Comment

<< Home