جرئت خودشناسی
در چند سال اخیر انواع و اقسام کلاسها و کتابهای خودشناسی بازار داغی پیدا کرده و البته خودم هم از طرفدارهای خودشناسی بودم و هستم، روی این زمینه هم خیلی کار کردم... اما همیشه برای خود شناسی از وسط کار شروع می کنند(به نظر من)؛ یعنی از فکر کردن در مورد توانایی ها و دسته بندی آنها به مثبت و منفی از نظر خود فرد. اما خود شناسی فقط فهمیدن و کنترل احساسات و توانایی ها و استفاده مناسب از آنها نیست.
برای شناخت اینکه واقعاً کی هستیم؟ و چه کارهایی میتونیم انجام بدیم؟ اول باید سراغ شناسنامه ها بریم: کجا متولد شدیم؟، چه مذهب و آیینی برای ما نوشته شده؟، چه سالی متولد شدیم؟ و حتی به اسممون فکر کنیم...
و بعد به خانواده ای که در آن متولد شدیم و رشد پیدا کردیم نگاه کنیم، به محله و شهری که در آن زندگی می کنیم، اینکه از چه قوانینی در کشورمون تبعیت می کنیم و... .
که البته رسیدگی به همه این مطالب روزها وقت می خواد و چند روزی باید عمیقاً فکر کرد(شاید پیش پا افتاده باشه اما در عمل کار خیلی سختیه!).
و حالا به ساده ترین قضاوت در مورد خودمون می رسیم، که تا رسیدن به این قضاوت هیچ بعید نیست که هر فردی دچار شک و تردید بشه. شک به اینکه آیا واقعاً از این هویت نسبتاً اجباری راضی هست یا نه؟!! و اگر می تونست خانواده، محله، شهر و کشورش را خودش انتخاب کنه همین شرایط را انتخاب می کرد؟!! هر فردی میتونه به تمام شرایط شک کنه. اینکه چه چیزهایی را واقعاً کسب کرده و یاد گرفته و چه چیزهایی را با چشم بسته فقط تقلید کرده...حالا او خودش تصمیم می گیره که باید از این به بعد شرایط را چه جوری بسازه و ادامه بده!
اگر کسی از شرایطش راضی باشه تازه می تونه به توانایی هاش فکر کنه و آنها را پرورش بده و اگر کسی ناراضی باشه انقدر باید روی شرایطش تمرکز کنه تا آنها را هضم کنه و بعد یک پله بالاتر بره...خود شناسی خیلی پیچیده ست و با نوشتن و خواندن چند صفحه امکان پذیر نیست. جرئت دست به یقه شدن با خود اولین شرط این راهه!!! ولی آشنایی با خود در نهایت زیبا ست و میشه با این آشنایی زیباتر زندگی کرد چون در این راه فردو هویت و فرهنگ و جامعه به هم گره می خورند...
مثل همیشه دوستتون دارم!
برای شناخت اینکه واقعاً کی هستیم؟ و چه کارهایی میتونیم انجام بدیم؟ اول باید سراغ شناسنامه ها بریم: کجا متولد شدیم؟، چه مذهب و آیینی برای ما نوشته شده؟، چه سالی متولد شدیم؟ و حتی به اسممون فکر کنیم...
و بعد به خانواده ای که در آن متولد شدیم و رشد پیدا کردیم نگاه کنیم، به محله و شهری که در آن زندگی می کنیم، اینکه از چه قوانینی در کشورمون تبعیت می کنیم و... .
که البته رسیدگی به همه این مطالب روزها وقت می خواد و چند روزی باید عمیقاً فکر کرد(شاید پیش پا افتاده باشه اما در عمل کار خیلی سختیه!).
و حالا به ساده ترین قضاوت در مورد خودمون می رسیم، که تا رسیدن به این قضاوت هیچ بعید نیست که هر فردی دچار شک و تردید بشه. شک به اینکه آیا واقعاً از این هویت نسبتاً اجباری راضی هست یا نه؟!! و اگر می تونست خانواده، محله، شهر و کشورش را خودش انتخاب کنه همین شرایط را انتخاب می کرد؟!! هر فردی میتونه به تمام شرایط شک کنه. اینکه چه چیزهایی را واقعاً کسب کرده و یاد گرفته و چه چیزهایی را با چشم بسته فقط تقلید کرده...حالا او خودش تصمیم می گیره که باید از این به بعد شرایط را چه جوری بسازه و ادامه بده!
اگر کسی از شرایطش راضی باشه تازه می تونه به توانایی هاش فکر کنه و آنها را پرورش بده و اگر کسی ناراضی باشه انقدر باید روی شرایطش تمرکز کنه تا آنها را هضم کنه و بعد یک پله بالاتر بره...خود شناسی خیلی پیچیده ست و با نوشتن و خواندن چند صفحه امکان پذیر نیست. جرئت دست به یقه شدن با خود اولین شرط این راهه!!! ولی آشنایی با خود در نهایت زیبا ست و میشه با این آشنایی زیباتر زندگی کرد چون در این راه فردو هویت و فرهنگ و جامعه به هم گره می خورند...
مثل همیشه دوستتون دارم!
2 Comments:
به نكته ي بسيار مهمي اشاره كردي.خود شناسي آنقدر مهمه كه يك بعد جامعه ي مدرن رو ميشه موجهه ي انسان متفكر با خودش فرض كرد .
سلام من هم با رضا موافقم خودشناسی خیلی سخته..اینقدر سخت که اگه بتونی خودتو بشناسی ..خداتو شناختی
Post a Comment
<< Home