Monday, February 27, 2006

یک معرفی دوستانه

سلام
.دوست دارم دومین نوشته را با معرفی دوستانی آغاز کنم که وجودآنها برایم پر از خاطره و تجربه بود و هست
!شاید این معرفی، به معرفی پریسا هم خیلی کمک کند
!البته اسامی برای حفظ دوستی ها کامل ذکر نمی شود
اول از خودم شروع می کنم اما آنچه از زبان این دوستان شنیده ام:مارمولک-مهربون-گاهی مواقع گوسفند-خوشبین- خوش خنده -
...واقع ناراحته خیلی تابلو-باهوش-تودار-کم حرف-و
  1. پ.پ: دو خواهر مهربون،پاک و وبی نظیر
  2. ع:یک دوست بسیار شبیه خودم که کمی کم عقلی اش بیشتر از من نمایان است ولی او هم بی نظیر است
  3. الف:دوستی که زمانی یک نقطه روشنایی بود ولی الان یک نقطه تاریکی است که ناگهان تاریک شد
  4. م:آدمی عجیب با دوستان فراوان و دوست داشتنی که البته در عمق چشمانش تنهایی به آرامی خوابیده است
  5. س.ع:ظاهری کاملاٌ متفاوت با اخلاق، خوش قلب و خندان
  6. م.ر: خوش خنده،آراسته،آماده برای هر نوع تفریح
  7. س:موقعی خواهرم هم بود اما کمی نامردی کرد یا شاید از روی سادگی اش دیگر خواهرم نیست و حتی دوستم
  8. ع.س:فردی که تا مدتها به اشتباه نام دوست بر او گذاشتم و حال تاوان همین نامگذاری غلط را پس می دهم
  9. م:مهربون،گاهی اوقات به دوران کودکی اش باز میگردد،کمی سمج و یک احساسی ناب
  10. و اما آخرین دوست بدون نام ،بدون شرح و بهترین

.دوست دارم شما هم در مورد من نظر بدهید با این کار بی نهایت شادم می کنید

!!!تمامیتان را دوست دارم

Wednesday, February 22, 2006

سرآغاز

با نام او آغاز می کنم که انسان را آفرید و انسان توانست به دانشی دست یابد که امروز من یکی از میلیونها مصرف کننده آن هستم و توانسته ام به جمع وبلاگ نویسان بپیوندم. پس هرچه داریم از او داریم و نوشته ام را ادامه میدهم که باعث شد خیلی ناگهانی و بدون تمایل قبلی به جهانی شدن روی بیاورم.

دقیقاً در تاریخ 24/11/84 ساعت حدود 8:20 دقیقه بود که استاد وارد کلاس شد-درس انسان شناسی فرهنگی- درسی که از انسان شناخت و فرهنگ سخن می گوید.

استاد تحصیلات خود را در لندن تکمیل کرده و حال به عنوان استاد صاحب نام در ایران و لندن مشغول به کار است. او از فرهنگ گفت. از فرهنگی که از خیابانی به خیابان دیگر تفاوتهایی دارد و ما به عنوان دانشجویان رشته جامعه شناسی موظفیم که با این گوناگونی و تفاوتها آشنا شویم. پس باید مطالعه کنیم تحقیق کنیم بنویسم و تا آنجا که نفس باقی است به دانسته های خود بیفزاییم .

او از انسان سخن گفت از انسانی که تمایلات و دغدغه های بسیاری دارد از امرارمعاش روزانه تا رستگاری ابدی و اینکه انسان چگونه میتواند با فرهنگ خود به نیازهایش پاسخ گوید و انسان در فرهنگ و فرهنگ در انسان چه معنایی می یابد؟ و در همین کلاس کوچک 20-30 نفری دانشجویانی نشسته بودند که جمع کوچکی از افراد جامعه بودند با همان دغدغه ها و نیازهای گوناگون. هر کدام به منظور خاصی وارد این کلاس و یا حتی دانشکده شده بودند ولی حال باید با پاسخ گویی به هنجارهای استاد خود را همرنگ کلاس یا به قول معروف همرنگ جماعت می کردند که معمولاً این جماعت در دانشگاه همان استاد است و دانشجو باید آنچه استاد می خواهد پاسخ گوید تا حداقل به کمترین پاداش یعنی نمره قبولی دست یابد. استاد طبق معمول همیشه از شیوه کار خود و نمرات کلاسی و پایان ترم سخن گفت.و همه فهمیدند مطالعه و تحقیق از ارکان اصلی کلاس است و باید تکالیفی که به آنها واگذار شدهبه درستی و دقت و البته تمیز و تایپ شده انجام شود.

و اما اولین تکلیف که کمی تعجب برانگیز بود همین وبلاگ بود. دانشجویان موظف شدند تا جلسه آینده هر کدام در اینترنت وبلاگ مخصوصی برای خود باز کنند و آدرس آن را به ایمیل استاد بفرستد. ولی آیا این وبلاگ و پیوستن به دنیای اینترنت نباید با زمینه فکری مناسب همراه باشد؟
برای یک وبلاگ هر فرد باید حرفی برای گفتن داشته باشد و اگر هنوز کسی بخواهد یاد بگیرد تا ارائه دهد تکلیفش چیست؟
و یا حتی کسی که به راحتی به اینترنت دسترسی نداشته باشد، چگونه می تواند در حفظ و به روز کردن وبلاگ خود بکوشد؟
و آیا می شود جهانی شدن را تکلیف کرد؟
البته حسنات این تکلیف نیز پوشیده نیست اما شاید کمی اختیار دانشجو یا هر کس دیگر در این مورد بیشتر مدنظر باشد!به هر حال بابت این جهانی شدن ناگهانی ممنون استادیم ...