Sunday, March 26, 2006

مبهم

چندین بار به دیوارهای رنگ و رو رفته نگاه سردی انداخت و به طرف در رفت، با دلهره عجیبی به در نگاه می کرد. نمی دونست در را باز کنه یا نه؟!
صدای نفسش تو اتاق پیچیده بود، رنگش پریده بود و چشمهاش حالت وحشت غریبی داشت.
سعی می کرد صدای پشت در را تشخیص بده، اما فقط یک صدای مبهم مثل زوزه باد یا همهمه هزار تا آدم به گوشش می رسید. از شنیدن آن صداها فقط دلهره و ترسش بیشتر می شد.
چند بار دستش را به دستگیره نزدیک کرد اما دوباره پشیمون شد و دستش را به جیب خالی شلوارش تکیه داد.
هیچ روزنه ای وجود نداشت تا بتونه به دنیای بیرون نگاه کنه و او از همین می ترسید، از دنیای مجهولی که پشت در بود و بالاخره باید از در رد می شدو پا به دنیایی می گذاشت که حتی کوچکترین آشنایی هم به آن نداشت.
پاهاش سست شده بود و توی زانوهاش می لرزید. دستهاش یخ کرده بود و حس می کرد قلبش از کار افتاده و مغزش خواب رفته.
عرق سرد تمام بدنش را قلقلک می داد.
چشمهاش تار می شد و سیاهی میرفت.
تنها کاری که آرومش می کرد، فکر کردن به یک دنیای آرمانی بود، فکر کردن به رویاهاش که پشت این در صف کشیده بودند و منتظر او بودند.
او تا حالا زیاد تا پشت این در رفته بود اما این دفعه آخرین فرصتی بود که می تونست این در را باز کنه و دیگه هیچ راهی نداشت. اگر در را باز نمی کرد تا آخر عمر باید به این اتاق راضی می شد.
با تمام ترسی که داشت دستش را روی دستگیره گذاشت، نفسش را حبس کرد و با اسم خدا در را باز کرد و فقط یه نور خیلی شدید به صورتش خورد. آنقدر نور شدید بود که مجبور شد چشمهاش را ببنده!!!
سال نو مبارک...

Thursday, March 16, 2006

ببخشید اشتباه شده بود!

Wednesday, March 08, 2006

زن ومرد

فمنیستها دوباره به شدت فعالیت میکنند تا بتونند 8 مارس یه برنامه ی عالی برای بزرگداشت روز جهانی زن به نمایش بذارند اما این بزرگداشت واقعاً گرامی داشتن زنهاست یا ...
نمی فهمم چرا همیشه با اسم 8 مارس تمام بدبختیها جلوی چشمم مجسم میشه . همیشه توی این روزها خبر از خشونتهایی که به زنان اعمال شده و آسیبهای جسمی و روحی دخترا ن و میزان خودسوزی زنان و هزار و یک آما ر میزان بدبختی زنان می شنویم! کجای دنیا اینجوری بزرگداشت می گیرند ؟
با این کار فقط یه چهره ی پست و منفور از مردها و یک چهره ی بدبخت و بی دست و پا از زنان به وجود می آوریم .چرا برای گرامی داشتن زن از بزرگان یاد نمی کنیم کسانی مثل مادر ترزا، ماری کوری، سیمین بهبهانی، مادر ترزای ایران طوبا آزموده و...
چرا برای احقاق حقوق زن در مقابل مرد جبهه می گیریم ؟
چرا برای حقوق تساوی تحقیر می کنیم؟
چرا مرد و زن را کنار هم قرار نمی دهیم؟ گاهی اوقات فراموش می کنیم که همه انسانیم و بنده!!
برای رسیدن به اهدافمان باید خودمان را باور کنیم یک باور واقعی از آنچه هستیم.
و حرف آخر اینکه باید به هرکس با هر نوع عقیده ای احترام بذاریم و با نزدیک شدن 8 مارس صحنه ی جنگی بین فمنیستها و معتقدین به روز ولادت حضرت فاطمه نسازیم که همین بانوی اسلام تنها زن تکرار نشدنی در دنیاست .
و سری هم به فلسفه ی 29 بهمن(روز زن در ایران باستان )بزنیم تا بفهمیم که ارج و قرب زن در ایران چگونه بوده و ما چه بر سر آن آورده ایم!!!
به امید روزی که با هم زندگی کنیم نه در مقابل هم...

ببخشید اگر لحنم کمی خسته بود.

Friday, March 03, 2006

غیر منتظره

من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی مینویسم.
از وقتی که اولین نامه ام را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
نامه ای که مفهومش را تنها در چشمان تو می یافت.
من هیچگاه بیش از 3 جمله اول این نامه چیزی ننوشته ام:
هیچ باوری نداشتن. منتظر چیزی نبودن. امید داشتن به روزی که اتفاقی بیفتد.
کلمه ها ار زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چیزی که من انتظار داشتم جلوتر بودی
تو همیشه غیر منتظره بودی!
کریستین بوبن
واقعاٌ همه چیز در زندگی غیر منتظرست حتی چیزهایی که براشون کلی برنامه ریزی کردی.
همه برنامه ریزیهات با یه زلزله یا یه نگاه یا یه بیماری و یا حتی یه لبخند بهم می ریزه.
شاید به خاطر همین غیر منتظره بودن آدمها عاشق می شن یا غمگین. شاید اگر غیر منتظره نبود هیچ وقت کینه به دلهاشون راه نمی دادند یا از ته دل شاد نمی شدند!
گاهی اوقات فکر می کنم هجان یعنی همین و تجربه های ناب تو همین غیر منتظره ها به سراغمون میان.
پس همیشه باید منتظر غیر منتظره باشیم.
برای امشب بسه چون می ترسم اگر بیشتر بنویسم برای خیلی ها حرفهای غیر منتظره بزنم!!!
باز هم دوستون دارم حتی اگر غیر منتظره باشید...