Monday, September 18, 2006

ادامه...

راستش دوست عزیز غریبه نام بحث را خیلی گسترده کردند. از صمد تا شیوه های استفاده از مذهب. من هم بر حسب علاقه شخصی بحث مذهب را ادامه میدهم.
اشاره درستی به استفاده های متفاوت از دین توسط دوستمون شده(در نظرها). اما دو گروه عمده جامعه کنونی ما شامل افراد مؤمن و معتقدی است که با اعتقاد به خدا و دین او به زندگیشان ادامه می دهند و بر حسب میزان اعتقادات دست به انجام کارهای مختلف می زنند و اما گروه دوم گروهی اند که با استفاده از دین اعتقادات مردم را تحت تأثیر قرار می دهند و از دین به عنوان ابزاری برای حفظ و گسترش قدرت استفاده می کنند.
از هر قشر و فرهنگی افرادی در گروه دوم قرار دارند...
شاید نمونه بارز این مسئله وارد شدن خرافات بیش از اندازه در دین باشد(به دست همین افراد). خرافاتی که مردم را بیشتر به نیروهای ماورایی و آسمانی متکی کرده و بسیاری از افراد داشتن بزرگترین نعمت خداوند یعنی عقل را فراموش کردند.
زیاد شدن بی سابقه امامزاده هاو مساجد با سرعتی باور نکردنی نمونه همین خرافات است. که حتی تمام زیبا ییها و طبیعت یک روستای بکر را از بین می برد،به این دلیل که حتی به معماری زیبای مسجد دیگر توجه نمی شود و فقط با چند ورق آلومینیوم مسجدی به رنگ نقره ای و طلایی بر پا می شود و حتی چند روز هم نمی گذرد که درختهای اطراف هم پر از تکه پارچه های گره خورده می شوند. تمام این اتفاقات در حالی می افتد که دین اسلام تأکید بسیاری بر عقل دارد.
(البته نباید گروهی را فراموش کرد که به همین دلایل از دین فراری شده اند و حتی وجود خدا را هم انکار می کنند و یا مدتهاست خدا را فراموش کرده اند!!!)

مذهب هر کس شیوه زندگی اوست ...

Wednesday, September 06, 2006

به نام خردمندان

امشب خیلی دوستانه و بداهه می نویسم وبرای دوست عزیزی می نویسم که نظر زیبایی برای نوشته قبلی من گذاشتند و البته خودشون رو معرفی نکردند تا افتخار آشنایی باهاشون رو بیشتر پیدا کنم.
خیلی خوشحال شدم و آرامش گرفتم وقتی که دیدم کسی بدون هیچ غرضی منظور اصلی من رو از نوشتم متوجه شدند. اشاره ظریف ایشون به صمد بهرنگی باعث لبخندی شد که مدتها بود شیرینی اون رو مزه نکرده بودم.در واقع صمد دوست دوران راهنمایی من بود. دوستی که بهم یاد داد فکر کنم، اشک بریزم و از ته دل بخندم . دوستی که سر گذشتش زندگی کردن و انسان بودن رو بهم آموخت و البته هیچ وقت فرقه وحزب صمد اهمیتی برای من نداشت چون بیشتر از اسمی که روش بود تلاش می کرد و همشیه به دنبال خرد بود و خردمند بودن مخصوص جریان خاصی نیست.
به قول دوستمون نباید صمد و صمدها رو فراموش کرد. اما چیزی که همیشه من رو به فکر وا میداره اینه که مذهب ریشه دارترین رکن اعتقادات یک ایرانیه (مثل خودم) و بسیار زیبا و آرامش بخشه و هیچ وقت نمی شه مذهب رو از زندگی این مردم پاک کرد.
مشکل من و شاید خیلی های دیگه همین جاست این که این مذهب یاد گرفته نمی شه بلکه تزریق می شه. شاید جایی برای یادگیری وجود نداره و شاید همت یاد گرفتن. دیگه مردم حوصله کندوکاو معانی رو ندارند...(البته از روشنفکران کنونی ایران نمیشه انتظار داشت که این شرایط رو بهتر کنند. چون اکثرشون مقلدند و از اصل فرهنگ دور شدند.دنبال جریاناتی رو گرفتند که در ایران راه به جایی نمی بره مگر گمراهی بیشتر. (
من متعلق به هیچ فرقه و اندیشه ای نیستم مگر اندیشه ای که خودم بهش رسیدم و باهاش زندگی می کنم و با راه و روش خودم به آرامش و خدا میرسم...
خدای ساده لوحان را نماز و روزه بفریبد
ولیکن من برای خود، خدای دیگری دارم...
م.امید